0
0

بورس ایران وروشهای تحلیل در بورس

1018 بازدید
Rate this post

روشهای تحلیل در بورس ایران

مقدمه

یكی از مسایل مهم در زمینه سرمایه گذاری، این است كه بدانیم چه سـهمی را در چـه زمانی باید خرید یا فروخت. این موضوع، خود تابعی است از شناخت وضعیت كلی حـاكم بـر یك شرکت، صنعت خاص و یا بر كل بازار، بدین معنی كه سرمایه گـذار بـرای اینكـه بدانـد بهتـرین زمان خرید یا فروش یك سهم چه زمانی است، باید تحلیل درستی از بازار، صنعت و شـركت داشته باشد. بدین منظورانواع روشهای تحلیل دربورس ایران وجود دارد.

اگر سرمایه گذاری، از روشهای تحلیل استفاده نکند، مجبور خواهد بود با روشـهای غیـر علمـی نظیـر پیـروی از شایعات، دنباله روی از دیگران، تكیه بر حدس و گمانها و… مبادرت به خرید و فروش کند. امروزه برای بدست آوردن تحلیل درست از وضعیت بازار و سهام، از چند روش تقریباً شناخته شده بهـره گرفتـه می شود.

روشهای تحلیل در بورس ایران، روشهای شناخته شده ای مانند تحلیل فنی، تحلیل بنیادی یا همون تحلیل تکنیکال و فاندامنتال. و همینطور تحلیل اطلاعات موجود در تابلو بورس که مخصوص بورس ایران هست، به خاطر اینکه اطلاعات مربوط به سهامداران عمده و خرد حقیقی و حقوقی در سایت سازمان بورس منتشر میشود و می توان حرکات سهامداران را از این طریق رصد کرده و سیگنالهایی دریافت کرد که تحلیل فاندامنتال و روانشناسی بازار را در بر می گیرد.

روشهای تحلیل در بورس ایران به تدریج تكامل یافتـه و در حال حاضر از جزییات زیادی برخوردارند. اصولاً در بازارهایی كه سرمایه گـذاران از روشـهای درست و علمی برای خرید و فروش بهره می گیرند میزان شفافیت بالاتر بوده و كشف قیمت اوراق بهادار بهتر انجام می شود. در این مقاله سعی شده است تا حدودی به روشهای تحلیـل پرداخته و نحوه كاربرد آنها بیان گردد.

تحلیل تکنیکال(Technical analysis)

همانطورکه گفتیم تحلیل تکنیکال یکی از روشهای تحلیل در بورس ایران میباشد. تحلیل تکنیکال عبارت است از بررسی تغییرات قیمتهای گذشته به منظور پیش بینـی تغییـرات آتی قیمت ها. تحلیل تكنیكال در زمینه سهام، و یا هر ابزار قابل داد و ستدی كه متـأثر از نیروهای عرضه و تقاضا باشد كاربرد دارد.

تحلیلگر تکنیکال اعتقاد دارد كه روند قیمتها تلقی سرمایه گذاران را از عوامل گوناگون سیاسی، اقتصادی، پولی و حتی روانشناسـی نشـان می دهد. هنر تحلیلگر تکنیکال تعیین روند تغییرات قیمت ها و نگهداری سرمایه گذاری تا زمانی است كه روند فعلی معكوس نشده است. تحلیل تکنیکال گاهی اوقـات بـه دلیـل آنكـه از سـابقه تغییرات بازار برای پیش بینی عرضه و تقاضا استفاده میكند روش تحلیـل بـازار یـا تحلیـل داخلی نیز نامیده می شود. تحلیلگر تکنیکال اعتقاد دارد كه بازار خود بهتـرین منبـع بـرای كسب اطلاعات است.

اساس تحلیل تکنیکال

تحلیلگران تکنیکال معتقدند كه اطلاعات مهم درباره نوسانهای آتی قیمت سهام را می تـوان از طریق مطالعه تغییرات قبلی قیمتهای سهام بدست آورد. اطلاعات مالی بـر روی نمودارهـا ثبت می شود و این اطلاعات به منظور دستیابی به الگوهای تكراری به دقت مورد بررسی قرار می گیرد. تحلیلگران تکنیکال تصمیمهای خرید و فروش خود را بر اساس نمودارهایی كـه تهیـه میكنند قرار می دهند. این تحلیلگران اعتقاد دارند كه:

1 – ارزش بازار از تقابل عرضه و تقاضا تعیین میشود.

2 – تغییرات قیمت اوراق بهادار دارای روندی است كه به رغم نوسانهای ناچیز برای مدت قابل ملاحظه ای دوام دارد.

3 – تغییرات روندها به دلیل نقل و انتقال های عرضه و تقاضا است.

4 – اینكه چه اتفاقی افتاده (پیشینه قیمت) بسیار مهمتر از علت آن اتفاق است.

5 – تغییرات عرضه و تقاضا را می توان در نمودارهای تغییرات قیمت پیگیری كرد. تحلیلگران تکنیکال اعتقاد دارند كه قیمت فعلی منعكس كننده تمام اطلاعات است. با توجه به اینكه اطلاعات قبلاً اثر خود را بر روی قیمت گذاشته است، لذا قیمت نشان دهنـده ارزش منصفانه می باشد و باید اساس تحلیل را تشكیل دهد. در مجموع، قیمت بازار نشـان دهنـده كلیه اطلاعات مشاركت كنندگان در بازار اسـت.

مشـاركت كننـدگان شـامل: معاملـه گـران، سرمایه گذاران، شركتهای سرمایه گذاری، تحلیلگران خرید و فروش سـهام، تحلیلگران تکنیکال، تحلیلگران بنیادی و سایر تحلیلگران می باشند. تحلیلگر تکنیکال بـا گـردآوری اطلاعات، از قیمت برای تفسیر اینكه بازار چه میگوید با هدف پیش بینی آینده استفاده مـی كند. اگر چه، بسیاری از تحلیلگران تکنیکال معتقد به روند قیمت هستند لیكن، این مطلب را نیز تایید میكنند كه در برخی از دوره های زمانی، قیمتها از روند خاصـی تبعیـت نمـی كنـد.  بنابراین، اگر قیمت همیشه از روند تصادفی پیروی كند، تحصیل درآمد از طریق تحلیل تکنیکال غیر محتمل است.

اعتقاد تحلیلگران تکنیکال بر این است كه تشخیص روند امكانپذیر بوده و می توان بر مبنای روند قیمت همه چیز را دانست. تحلیلگران تکنیکال در ارزیابی آتی قیمت سهام با اطلاعات مهم زیر سرو كار دارند:

1 -قیمت فعلی چیست؟

2 -سابقه تغییرات قیمت چیست؟

قیمت نتیجه تقابل نهایی نیروهای عرضه و تقاضا برای سهام شركت است. هـدف تحلیـل گر تکنیکال پیش بینی جهت تغییرات قیمت آتی است. تحلیل تکنیکال بـا تمركـز بـر روی قیمـت و فقط قیمت، نمایانگر یك دیدگاه مستقیم است.

تحلیلگران بنیادی به دنبال چرایی قیمت می گردند، حال آنكه تحلیلگران تکنیکال به مورد چرایی قیمت با دید تردید نگاه می كنند. تحلیلگـران تکنیکال اعتقاد دارند كه بهترین كار این است كه به دنبال چیسـتی قیمـت باشـیم و بـه چرایـی آن اهمیت ندهیم. چرا قیمت بالا میرود؟ بخاطر بیشتر بودن خریداران (تقاضـا) از فروشـندگان (عرضه)، سرانجام، ارزش هر چیز برابر با پولی است كه یك فرد حاضر است برای آن بپردازد.  چه لزومی دارد بدانیم چرا؟

تكنیكهای مورد استفاده تحلیلگران تکنیکال

تحلیلگران تکنیکال از تكنیك های گوناگون قیمت و حجم معاملات سهام برای تحلیـل بـازار استفاده میكنند كه اصلی ترین آنها عبارتند از : نظریه داو، ترسیم نمودار، میانگین متحرك، قدرت نسبی، دیدگاه معكوس، حجم معاملات، وسـعت بـازار، شـاخص آر اس آی، حمایـت و مقاومت.

تحلیل گران تکنیکال از نرم افزارهای متعددی استفاده میکنند که توضیح درباره آنها از حوصله و مجال این مقاله خارج است.

تحلیل بنیادی (Fundamental Analysis)

تحلیل بنیادی مبتنی بر این فرض است كه اوراق بهـادار (و بـازار بـه عنـوان كـل) دارای ارزش ذاتی است كه به وسیله سرمایه گذاران قابل برآورد است. ارزش اوراق بهـادار تـابعی از یك سری متغیرهای بنیادی است كه تركیب این متغیرها بازده مورد انتظار همراه بـا سـطح ریسك مشخص را ایجاد می كند.

در تحلیل بنیادی برآورد ارزش ذاتی سهام از طریق ارزیابی متغیرهای بنیادی انجام می شود. ارزش ذاتی برآورد شده سپس با ارزش بازار سـهام مقایسـه می شود. اگر ارزش بازار كمتر از ارزش ذاتی باشد زمان برای خرید مناسب است و اگـر ارزش بازار بیشتر از ارزش ذاتی باشد زمان برای فروش مناسب است.

تحلیلگر بنیادی معتقد است كه ارزش ذاتی و حقیقی اوراق بهادار را می توان با مطالعه و بررسی عواملی نظیر عواید، محصولات، مدیریت، صورتهای مالی شركت و سایر عوامل بنیادی بدست آورد. تحلیلگران تکنیکال، اعتقاد دارند كه تحلیل های بنیـادی روشـهای طـولانی و دشـوار هسـتند.

چارچوب تحلیل بنیادی

در تحلیل بنیادی سرمایه گذاران ابتدا اقتصاد و بازار را به عنوان یك كل تجزیه و تحلیـل می كنند تا بتوانند زمان مناسب برای سرمایه گذاری را تشـخیص دهنـد. سـپس بـه تحلیـل صنایع یا بخش هایی از اقتصاد میپردازند كه دارای چشم اندازهای آتی مناسبی هسـتند. در خاتمه اگر تحلیلگر به این نتیجه برسـد كـه زمـان سـرمایه گـذاری مناسـب اسـت و صـنایع مناسبی با بازده بالایی در چرخه اقتصاد فعالیت می كنند به تحلیل شركتها می پردازد.

تجزیه و تحلیل اقتصاد و بازار

بازار سهام قسمت مهم و حیاتی از كل اقتصاد به شمار میرود. واضـح اسـت كـه ارتبـاط قوی میان بازار سهام و اقتصاد وجود دارد. اگر شرایط اقتصادی نامناسب باشد عملكرد بیشتر شركتها و در نتیجه بازار سهام نیز ضعیف خواهد بود. برعكس، اگر شرایط اقتصـادی مناسـب باشد عملكرد شركتها نیز بهتر خواهد بود و در نتیجه شرایط بهینه اقتصادی در بـازار سـهام آشكار خواهد شد.

اگر اقتصاد و فعالیت واحدهای اقتصادی را در قالـب چرخـه تجـاری نگـاه كنیم می بینیم كه چرخه تجاری دارای چارچوب خاصی است یعنی از یك جا شروع می شود، به اوج می رسد و سپس به پایان میرسد. بنابراین، فعالیتهای اقتصادی در یك حالـت ركـود شروع می شوند، یك مرحله توسعه را پشت سر می گذارند و سپس افول مـی كننـد و منتظـر خیزش دوباره هستند.

بازار سهام و چرخه تجاری دارای ارتبـاط تنگـاتنگی هسـتند. از نظـر تاریخی، سهام عادی به عنوان یكی از شاخصهای مهم چرخه تجاری بوده است. بنابراین باید به دنبال یك رابطه پیچیده باشیم. بازار و اقتصاد رابطه تنگاتنگی با هـم دارنـد، اغلـب طبـق شواهد موجود، قیمت های سهام قبل از تغییر در وضعیت اقتصاد تغییر می كند.  رابطه میان بازار سهام و چرخه تجاری چگونه می تواند قابل اتكا و اعتمـاد باشـد؟ كـاملاً واضح است كه بازار علائم منفی از فعالیتهای آتی اقتصادی مخصوصاً در زمان ركود نشان می دهد و این مطلب كه بازار می تواند منعكس كننده علائم منفـی از شـرایط اقتصـادی باشـد حائز اهمیت است. با این حال، توانایی بازار برای پیش بینی رونق اقتصادی، بهتر از توانایی آن در پیش بینی بحرانهای اقتصادی است.

ارزشیابی بازار

برای ارزشیابی بازار، اطلاع از عوامل گوناگونی همچون جریانات نقدی آتـی و نـرخ بـازده مورد انتظار توسط سرمایه گذاران مورد نیاز است. به همین منظور برآوردهای زیر مـورد نیـاز است:

1 -جریان سودآوریها یا سود سهام یا سود تقسیمی

2 -نرخ بازده مورد توقع یا ضریب سودآوری

  پیش بینی تغییرات در بازار

بسیاری از سرمایه گذاران به دنبال پیش بینی تغییرات در بازارهای مالی هستند. آنهـا نـه تنها به دنبال چرایی و نحوه كار فعلی این بازارها هستند، بلكه به دنبال فهم وضـعیت آینـده آنها نیز می باشند. همانطور كه قبلاً گفته شد، به عنوان اولین قسمت از این فرآینـد، سـرمایه گذاران نیاز به تحلیل كلی اقتصاد دارند.

پیش بینی صحیح و پیوسته بازار سهام، مخصوصاً پیش بینی های كوتـاه مـدت، بـرای هـر شخصی ممكن نیست. شواهدی وجود دارد مبنی بر اینكه تغییرات بازار را نمی توان براساس اطلاعات مربوط به تغییرات گذشته پیش بینی كرد. حتی مدیران حرفه ای هم قادر نیستند از طریق اطلاعات موجود، بازار را پیش بینی نمایند و شواهد موجود در عملكرد موفقیت سرمایه گذاران حرفه ای این ادعا را تائید میكند.

آنچه كه ما در اینجا به دنبال آن هستیم شناسایی نشانه ها و علائم كلی اقتصـاد و جهـت بازار و مدت تغییرات احتمالی آن است. در واقع بسـیاری از سـرمایه گـذاران و حتـی برخـی از سرمایه گذاران حرفه ای نمی توانند به طور پیوسته تغییرات را پیش بینی نمایند. بنـابراین، بـا توجه به این وضعیت، آنها چه كار باید انجام دهند؟ بهترین روش بـرای بسـیاری از سـرمایه گذاران فهم این مطلب است كه آنها نمی توانند به طور پیوسته تغییرات بازار را پیش بینی كنند، اما این مطلب را نیز باید درك كنند كه شرایط ادواری می تواند به آنها كمك كند.

استفاده از چرخه تجاری برای پیش بینی بازار

قیمتهای سهام یكی از شاخصهای مهمی است كه می تواند وضعیت اقتصـادی را از نظـر رونق یا ركود نشان دهند. در این حالت سرمایه گذاران برای پیش بینی بازار چه كـاری بایـد انجام دهند؟ این رابطه مهم میان قیمت سهام و اقتصاد باید در پیش بینی تغییـرات قیمـت سهام مورد استفاده قرار گیرد. قیمتهای سهام معمولاً در حالت ركود كاهش می یابنـد و هـر چه میزان ركود بیشتر باشد میزان كاهش نیز زیادتر خواهد بود.

با این حال، سـرمایه گـذاران به منظور پیش بینی تغییرات بازار سهام بایـد در مـورد تغییـرات چرخـه تجـاری مطـالبی را بدانند. اگر به نظر برسد كه در آینده چرخه تجاری كاهش خواهد یافت بعد از گذشـت چنـد ماه از افول اقتصادی، احتمالاً بازار سهام نیز بـا افـول روبـرو خواهـد شـد. بـازده كـل سـهام (براساس سالانه) می تواند در شرایط رونق (افول) چرخه تجاری، منفی (مثبت) باشد. وقتـی كه چرخه تجاری به نقطه پایین خود می رسد قیمتهای سهام تقریباً همیشه افزایش می یابد.

میزان این افزایش زیاد است به طوری كه سرمایه گذاران در طول ایـن دوره عملكـرد خـوبی دارند. به علاوه، وقتی چرخه تجاری وارد اولین مرحله رونق می شـود قیمتهـای سـهام اغلـب ثابت می ماند و یا حتی به صورت ناگهانی كاهش می یابد.

تجزیه و تحلیل صنعت

در نگاه اول به نظر می رسد واژه صنعت واژه گویایی باشد و هر كس با صنعتهای همچون صنعت خودروسازی، صنعت داروسازی، صنعت الكترونیـك آشـنایی داشـته باشـد. آیـا ایـن صنعت ها آن طور كه به نظر میرسند گویا هستند؟ برای مثال، یك مصرف كننده می توانـد نوشابه ای را در ظرف شیشه ای، یا قوطی آلومینیومی یا استیل بنوشـد. آیـا همـه ایـن مـوارد شامل یك صنعت مانند صنعت ظروف است یا سه صنعت شیشه، استیل و آلومینیوم (یـا دو صنعت شیشه و فلزات) را شامل میشود. وقتی كه شركتها براساس خطـوط متنـوع تجـاری مورد بررسی قرار گیرند قضیه از این هم پیچیده تر میشود. بنابراین، تحلیلگـران و سـرمایه گذاران نیاز به روشهایی دارند كه بتوانند صنایع را طبقه بندی نمایند.

سرمایه گذاری كه تشخیص میدهد اقتصـاد و بـازار بـرای سـرمایه گـذاری جـذاب اسـت بایستی دست به تحلیل صنایعی بزند كه در آنها فرصت هایی در سالهای آتی دیده میشود.  مفاهیم اصلی تحلیل صنعت ارتباط نزدیكی با اصول ارزشیابی دارد. سرمایه گذاران می توانند با توجه به میزان اطلاعات در دسترس و مدلهای خاص از این مفاهیم از روشـهای مختلـف استفاده نمایند.

از طریق بررسی عملكرد صنایع مختلـف در طول چندین دوره می توان به اهمیت تحلیل صنعت پی برد. از طریق این تجزیه و تحلیل می توان فهمید چه صنایعی ارزش سرمایه گذاری دارند. مزایایی كـه تحلیـل صـنعت در پـی دارد، باعث توجیه هزینه های تجزیه و تحلیل صنایع می شود.

صنایع نیز مانند بازار و شركتها، از طریق مطالعه داده هایی همچون داده های فروش، سود سهام، سود تقسیمی، ساختار سرمایه، خطوط تولید، قوانین، ابتكارات و غیره مـورد تجزیـه و تحلیل قرار میگیرند. این چنین تحلیل هایی مستلزم تخصص عالی اسـت كـه اغلـب توسـط تجزیه و تحلیلگران صنعت و از طریق شركتهای كارگزاری و سایر موسسات سـرمایه گـذاری صورت می گیرد.

یكی از مفیدترین روشها برای تحلیل صنعت براسـاس مراحـل چرخـه عمـر آنهـا اسـت.  مرحله اول این روش بررسی وضعیت كلی و موقعیت فعلی صنعت است. مرحله دوم بررسی موقعیت صنعت در رابطه با چرخه تجاری و وضعیت اقتصاد كلان است. مرحله سوم شـامل تجزیه و تحلیل كیفی ویژگیهای صنعت به منظور تعیین افق دید آتی صنعت است. هر یك از این مراحل به نوبه خود توضیح داده خواهد شد.

 چرخه عمر صنعت

بسیاری از تحلیلگران معتقدند كه صنایع حداقل 3 مرحله را دارا میباشند: مرحله رشد، مرحله توسعه و مرحله تثبیت. مفهوم چرخه عمر صنعت برای صـنایع بـه خطـوط محصـول داخل صنایع اطلاق میشود

مرحله رشـد: در مرحلـه رشـد، رشـد تقاضـا خیلـی زیـاد اسـت. اگـر چـه تعـدادی از  شركتهای موجود در درون یك صنعت در حال رشد در این مرحله به خاطر فشارهای رقابتی با شكست مواجه می شوند، ولی اكثر شركتها با رشد سریعی در حیطه فروش و سود سهام مواجه هستند. در این مرحله، ممكن است رشد سریع باعث جـذب شـركتهای سـرمایه گـذار شود به همین خاطر رقابت در این مرحله شدید بوده و باعث می شـود شـركتهای ضـعیف از رده خارج شوند.

ریسك سرمایه گذاری در میان شركتهایی كه هنوز به ثبات نرسیده اند زیاد اسـت بـا ایـن حال بازده مورد انتظار شركتهایی كه موفق می شوند نیز بالا است. در مرحله رشـد صـنعت، تعیین ادامه حیات صنایع به خاطر ارزشی كه تشخیص عملكرد آتی دارد برای تحلیـلگـران اوراق بهادار از مشكل برخوردار است. با گذشت زمان شركتهای موفق مشخص مـی شـوند و قیمت سهام این شركتها بیشتر از مراحل قبلی رشد می نماید.

مرحله توسعه: در مرحله دوم چرخه عمر صنایع، كه مرحله توسـعه اسـت، بازمانـدگان مرحله رشد مشخص می شوند. این صنایع رشد كرده و رونق پیدا میكنند با این حـال نـرخ رشد، كمی ملایم تر از مرحله قبل است. در مرحله توسعه، صنایع محصولاتشان را بهبود مـی بخشند و احتمالاً قیمتهای خود را كاهش می دهند. این صنایع دارای ثبـات بـوده و در ایـن مرحله، اغلب سرمایه گذاران تمایل دارند در این صنایع سرمایه گذاری نمایند. در این مرحلـه صنایع از سیاست های مالی استفاده میكنند و قادر هستند سود تقسـیمی خـود را پرداخـت نمایند.

مرحله تثبیت: نهایتاً صنعت هایی كه وارد مرحله تثبیت ( بلوغ) می شـوند رشـد آنهـا متعادلتر میگردد. میزان فروش ممكن است هنوز در حال افزایش باشد ولی نـرخ رشـد آن پایین تر از مرحله قبل است. در این مرحله محصولات تثبیت پیدا می كنند و میزان نـوآوری در آنها كاهش می یابد. بازار پر از رقبا است و میزان هزینه ها دارای ثبات اسـت. اگـر چـه در این مرحله صنایع به حیات خود ادامه می دهند ولی میزان رشد آنها زیاد چشمگیر نیسـت و ممكن است با ركود مواجه شوند.

ارزیابی چرخه عمر صنعت: طبقه بندی سه مرحله ای چرخه عمـر صـنایع بـه سـرمایه گذاران كمك میكند تا آنها بتواننـد رشـد بـالقوه شـركتهای مختلـف درون یـك صـنعت را ارزیابی نمایند. با این حال، این گونه تجزیه و تحلیل با محدودیتهایی نیز همراه اسـت.

اول اینكه، این طبقه بندی عمومی بوده و سرمایه گذاران باید دقـت كننـد صـنایع و شـركتها را در طبقه هایی كه ربطی به همدیگر ندارند طبقه بندی ننمایند. دوم اینكه، حتی چارچوب كلـی، ممكن است برای برخی از صنایع كه توسط برخی از شركتهای كوچـك بـرای ادامـه حیـات تلاش میكنند قابل بكارگیری نباشد. سوم اینكه، مرحلـه نهـایی در تجزیـه و تحلیـل اوراق بهادار، قیمتهای سهام است كه تابعی از جریان مورد انتظار سودها و ریسك می باشد.

هدف چرخه عمر صنعت تمركز بر فروش و سهم بازار و سرمایه گذاری در صنعت است. با توجه به این ویژگیهای تحلیل چرخه عمر صنعت، مفاهیم كاربردی برای سرمایه گذاران چه چیزهایی هستند؟ مرحله رشد ممكن است باعث ارائه بازده بالقوه بالایی شـود ولـی ریسـك بالایی نیز به همراه دارد. شركتهای مختلفی در یك صنعت خاص ممكن است بـا شكسـت و یا ضعف عملكرد روبرو شوند. این چنین ریسك هایی ممكـن اسـت بـرای برخـی از سـرمایه گذاران مناسب باشد ولی بسیاری از سرمایه گذاران علاقمند هستند در این مرحله از ریسـك اجتناب كنند.

شركتها در مرحله تثبیت (بلوغ) ممكن است به خاطر رشـد كمتـر، نسـبتاً دارای سـود تقسیمی بیشتری باشند. این شركتها اغلـب در رشـد سـود سـهام و سـود تقسـیمی از ثبـات برخوردار هستند. شاید بتوان مرحله چهارمی را با عنوان مرحله افـول بـه تجزیـه و تحلیـل چرخه عمر صنایع اضافه كرد. واضح است كه سرمایه گذاران نباید بگذارنـد صـنایع وارد ایـن مرحله شوند.

تجزیه و تحلیل چرخه تجاری

دومین روش تحلیل صنایع از طریق توانایی عملیاتی آنها در رابطه با كل اقتصاد است، به این معنی كه برخی از صنایع در طی دوران ركود عملكرد ضعیفی دارند، در حالی كه برخـی دیگر از صنایع دارای عملكرد خوبی میباشند. عملكـرد بعضـی از صـنایع مطـابق بـا چرخـه تجاری و با توجه به وضعیت تجاری و اقتصادی، بهبود یافته و یا وخیم میشـود. بسـیاری از سرمایه گذاران به دنبال شركتهای در حال رشد هستند. در صنایع در حال رشـد انتظـار مـی رود سودهای سهام بدون توجه به شرایط اقتصادی، خیلی بیشتر از میانگین كل صنایع باشد.

در طرف مقابل صنایع در حال رشد، صنایع تدافعی قرار دارند كـه كمتـر تحـت تـأثیر ركود و تغییرات اقتصادی هستند. صنایع غذایی نمونه مناسبی از این نوع صنایع مـی باشـد.  مردم همیشه به غذا نیاز دارند و بدون توجه به اقتصاد باید نیازهای غذایی از قبیل نوشیدنی ها، گوشت، لبنیات و غیره را بر آورده سازند. كالاهای عمومی را هـم مـی تـوان جـزء صـنایع تدافعی به حساب آورد.

صنایع ادواری، صنایعی هستند كه تغییر در آنها زیادتر است، به این مفهوم كه عملكرد آنها در شرایط رونق اقتصادی خوب بوده و در شرایط ركـود اقتصـادی نامناسـب مـی باشـد.  كالاهای بادوام، مثال خوبی از محصولاتی هستند كه شامل صنایع ادواری مـی شـوند. بـرای مثال محصولاتی همچون خودروها، یخچالها و استریوها ممكن است در زمان رونق اقتصادی با استقبال خوبی مواجه شوند ولی در زمان ركـود ایـن چنـین خریـدهایی ممكـن اسـت در اولویت دوم خریداری قرار گیرد، برای اینكه مشتریان می توانند هنـوز از محصـولات مشـابه قبلی كه خریداری كرده اند استفاده نمایند. برخی از صـنایع نیـز صـنایع ادواری معكـوس هستند كه روند آنها مخالف با روند وضعیت اقتصادی است. صنعت معـادن طـلا نمونـه ای از این صنایع است.

این سه طبقه بندی از صنایع بر طبق شرایط اقتصادی، مجموعه كاملی از یك طبقه بندی نیست. طبقه بندیهای دیگری نیز امكانپذیر و منطقی هستند. برای مثال صنایع حساس به نرخ بهره معمولاً نسبت به انتظارات مربوط بـه تغییـرات نـرخ بهـره از حساسـیت برخـوردار هستند. صنایع مربوط به خدمات مالی، بانكداری، داراییهـای واقعـی مثـالهـای واضـحی از صنایع حساس به نرخ بهره هستند. صنعت ساختمان سازی مثال دیگری از ایـن نـوع صـنایع است.

این طبقه بندیها چه كاربردهایی برای سرمایه گذاران دارد؟ برای پیش بینی عملكرد یـك صنعت در دوره های كوتاه مدت، سرمایه گذاران باید به دقت مرحله چرخه تجاری و تغییـرات احتمالی نرخهای بهره را تجزیه و تحلیل نمایند. اگر اقتصاد به سمت ركود میل نماید، صنایع ادواری احتمالاً بیشتر از سایر صنایع تحت تأثیر قرار خواهد گرفـت، در صـورتی كـه صـنایع تدافعی كمترین تأثیر را خواهند پذیرفت.

براساس این چنین راهنماییهایی سـرمایه گـذاران می توانند تصمیمات بهتری در خصوص خرید و فروش اتخاذ نمایند. همچنـین، یـك پـیش بینی در خصوص افزایش نرخ بهره، تأثیرات منفی بر روی صنعتهای پـس انـداز و وام دهـی و صنعت ساختمان سازی خواهد داشت، در صورتی كه یك پیش بینی در خصوص كاهش نـرخ بهره تأثیر برعكسی خواهد داشت. عبـارات فـوق اهمیـت تجزیـه و تحلیـل بـازار را بـه طـور  مضاعف نمایان می سازد. سرمایه گذاران نه تنها قبل از اقدام به سرمایه گذاری نیاز به فهمیدن وضعیت اقتصاد و بازار دارند بلكه وجود چنین دانشـی در انتخـاب یـا عـدم انتخـاب صـنعت خاصی ارزشمند است.

جنبه های كیفی تحلیل صنعت

تحلیلگر یا سرمایه گذار باید چند وپژگی را كه جزء عوامـل كمـی مهـم صـنعت هستند مورد بررسی قرار دهد. فهم این عوامل به سرمایه گذاران در تحلیـل صـنعت خـاص و ارزیابی افقهای آتی كمك خواهد كرد.

عملكرد تاریخی (گذشته): همانطور كه میدانیم برخی از صـنایع در بلندمـدت دارای عملكرد خوب و برخی دیگر دارای عملكرد ضعیف بوده اند. اگر چه عملكـرد را همیشـه نمـی توان براساس عملكرد گذشته پیش بینی نمود ولی با این حال هر صنعتی مسیری را طی می كند كه نباید از آن غافل بود.

رقابت: شرایط رقابتی موجود در یك صنعت می تواند اطلاعات مهمی در خصوص ارزیابی آینده ارائه نماید. آیا در نتیجه كنترل مواد اولیه، هزینه های سنگین احداث كارخانـه، سـطح تولید مورد نیاز برای رسیدن به مرحله سودآوری و غیـره، امكـان ورود بـه صـنعت جدیـد و رقابت با رقبای جدید وجود دارد؟

توانایی رقابت در یك صنعت، تعیین كننده قدرت صنعت در حفظ بازده بالاتر از میانگین است. این توانایی، به شانس بستگی ندارد، بلكه بازتاب عواملی اساسی است كـه بـه 5 عامـل رقابتی مهم بستگی دارد:

1 -تهدید رقبای تازه وارد

2 -قدرت مذاكره ( چانه زنی) خریداران

3 -تهدید محصولات یا خدمات جایگزین

4 -رقابت میان رقبای موجود

5 -قدرت مذاكره (چانه زنی) عرضه كنندگان (تامین كنندگان)

این پنج نیروی رقابتی، سودآوری صنعت را تامین می كنند زیرا ایـن عوامـل، بـر اجـزای بازده سرمایه گذاری تأثیر میگذارند. شدت هر یك از ایـن عوامـل تـابعی از سـاختار صـنعت است.

ارزیابی چشم اندازهای آتی صنعت

سرمایه گذاران، علاقمند به عملكرد مورد انتظار آتی صنعت هستند. آنها میدانند كه ایـن چنین برآوردهایی با مشكلات و تا حدودی با خطاهایی همراه است ولی در عـین حـال مـی دانند كه قیمتهای سهام، تابعی است از پارامترهای مـورد انتظـار و مقـادیر شـناخته شـده، بنابراین سرمایه گذاران بایستی چه كاری انجام دهند؟

معمولاً سرمایه گذاران تمایل دارند صنایع را در زمینه هایی همچون تحلیل بـازار، ارزیـابی نمایند. سرمایه گذاران علاقمند هستند بتوانند سود مورد انتظار صنعت و ضریب فزاینده مورد انتظار را برآورد نموده و از طریق تركیب آنها به یك مقدار معینی برای تخمین آینده دست پیدا كنند. با این حال، انجام این كار چندان ساده نیست و مستلزم شناخت چندین رابطـه و برآورد چندین متغیر است.

سرمایه گذاران باید در مورد منابع دسـت اول اطلاعات مربوط به صنعت و ماهیت اطلاعات موجود آگاهی لازم را داشته باشند.  یكی دیگر از روشهای مناسب برای تحلیل صنعت، بكارگیری مفاهیمی است كه در اینجـا به صورت كلی بیان میشود. برای تعیین عملكرد صنعت در دورههای كوتاه مدت (مانند یك سال) سرمایه گذاران باید سؤالات زیر را از خودشان بپرسند:

1 -با توجه به شرایط فعلی و چشم اندازهای آتی اقتصاد، كدامیك از صنایع، احتمالاً سود خوبی را ارائه خواهند كرد؟

2 -كدامیك از صنایع نسبت P/E خوبی خواهند داشت، یا اینكه نرخ بهره به چه سـمتی سوق پیدا خواهد كرد و كدام یك از صنایع بیشتر تحت تأثیر تغییرات نرخ بهره قرار خواهند گرفت؟ در صورتی كه سایر شرایط یكسان باشند تغییر در نرخ تنزیل، چه تأثیری بر صـنعت خواهد داشت.

3 -كدامیك از صنایع بیشتر تحت تأثیر رویدادهای بالقوه آتی ممكن، از قبیـل مـدیریت جدید، تورم جدید، تكنولوژی جدید، افزایش هزینه ها و غیره قرار میگیرند؟

برای پیش بینی عملكرد صنعت در بلند مدت، سرمایه گذاران باید سـؤالات زیـر را مطـرح نمایند:

1 -در دهه آینده، كدامیك از صنعتها استعداد و چشمانـداز رشـد را دارنـد؟

2 -كدامیك از صنایع احتمالاً مشكلاتی را در تغییر از جامعه صنعتی به اقتصاد فـنآوری اطلاعات خواهند داشت؟

مانند تجزیه و تحلیل اوراق بهادار، برای تحلیل صـنعتهـا نیـز مـی تـوان از روش هـای مختلفی استفاده كرد. بسیاری از این روشها از یك الگوی منطقی پیروی مـی كننـد. بـرای مثال، اگر شما بتوانید به صورت منطقی كاهش تعداد رقبای یك صنعت را پیش بینی كنید با یكسان بودن سایر شرایط می توانید پیش بینی نمایید كه سـودآوری شـركتهای بـاقی مانـده افزایش خواهد یافت.

تجزیه و تحلیل شركت

تحلیل بازار، دلالت بر زمان مناسب جهت سرمایه گذاری در سهام دارد. تحلیل صنعت بـه منظور یافتن صنایعی با آینده روشن صورت می گیرد، بنابراین سرمایه گذار قـادر بـه انتخـاب شركت هایی با آینده بهتر در محدوده آن صنایع خواهد بود. در ادامه تحلیل بنیادی، پس از تحلیل بازار و صنعت، نوبت به تحلیل شركتها می رسد. به همین منظور سرمایه گذار باید بـر دو جزء مهم یعنی سودهای تقسیمی و نرخ بازگشت مورد انتظار و یا به صورت بدیل، درآمد و نسبت P/E تحلیل آنها تكیه كند.

تحلیل بنیادی در سطح شركت

تحلیل اساسی در سطح شركت، شامل تحلیل متغیرهای اصلی مالی برای تخمـین ارزش ذاتی شركت می باشد. این متغیرها شامل فروش، حاشیه سود، استهلاك (كاهش بهـا)، نـرخ مالیات، منابع مالی، گردش داراییها و عوامل دیگر است. تحلیلهای بعدی، می تواند شـامل موقعیت رقابتی شركت در آن صنعت، روابط كارگری، تغییرات تكنولوژیكی، مدیریت، رقابـت خارجی و غیره باشد.

تحلیل بنیادی در مقابل تحلیل تکنیکال

اغلب، روش تحلیل تکنیکال 80 درصد رفتار بازار را مبتنی بر حالات روانی افراد و 20درصـد را بر پایه منطق می داند. در حالیكه تحلیل بنیادی، اغلـب، بـازار را20 درصـد روان شـناختی و80 درصد منطقی در نظر می گیرد. در هر صـورت مـی تـوان بـر سـر موضـوع منطقـی یـا  روان شناختی بودن بازار بحث كرد.

به هر حال، منطقی یا روانشناختی بودن بازار نشان دهنـده مجمـوع اطلاعـات كلیـه مشاركت كنندگان در بازار در مورد آن سهم می باشد. این افراد تمامی اطلاعات منتشر شـده در مورد سهم را در نظر گرفته اند و بر روی قیمت مشخصی در مورد خرید یـا فـروش آن بـه توافق رسیده اند. اینها نیروهای عرضه و تقاضا هستند.

روش تکنیکال تلاش دارد با بررسی نمودار یك سهم تعیین كند كدامیك از نیروهای عرضه و تقاضـا پیـروز میـدان خواهـد بـود.  قیمت سهم در گذشته چقدر بوده است و در آینده به كجا خواهد رفت. هر چند با استفاده از روش تکنیکال می توان برخی قواعد و قوانین كلی برای خرید و فروش سهام در نظر گرفت لیكن این نكته را نباید فراموش كرد كه این روش بیش از آنكـه یك علم باشد هنر اسـت. از اینـرو مانند دیگر كارهای هنری در معرض تفسیر قرار دارد. در عین حال، این روش به لحـاظ نـوع رویكرد، انعطاف پذیر بوده و هر یـك از سـرمایه گـذاران بایـد طبـق روش خـاص خـود از آن استفاده نمایند.

معایب تحلیل تکنیکال

تأثیرگذاری تعصبات شخصی: برخی مواقع ممکن است؛ فرد به دلایلی چون تجربیات قبلی یا شایعات، دیدگاه افراطی مثبت یا منفی نسبت به وضعیت یک دارایی پیدا کند. در چنین شرایطی، تحلیل‌گر صرفاً نشانه‌های همسو با تعصبات خود را در نظر گرفته و متعاقباً خروجی این تحلیل، نتایج غیرمنطقی در بر دارد. البته در برخورد تعصبی روش تحلیل اهمیت ندارد حتی تحلیل گر بنیادی هم اگر تعصبی رفتار کند، اثر تحلیل از بین خواهد رفت.

تفاسیر مختلف: یکی از مهم‌ترین انتقادات نسبت به تحلیل نموداری، وجود تفاسیر مختلف از ابزار مشابه و داده‌های یکسان است. به طور مثال، یک اندیکاتور در منطقه اشباع فروش قرار داشته و معامله‌گر «الف» بر اساس وقوع یک نشانه صعودی اقدام به خرید نماید؛ اما در همین ناحیه شخص «ب»، با مشاهده واگرایی منفی در نمودار قیمت و اندیکاتور، انتظار سقوط بیشتر قیمت را خواهد داشت!

سیگنال‌های معاملاتی متعدد: اگر معامله‌گر تکنیکالی بلندمدتی نباشید، احتمالاً سیگنال‌های معاملاتی بسیاری را در طول روز یا هفته مشاهده خواهید نمود؛ که ممکن است همه آن‌ها مناسب سرمایه‌گذاری نبوده و موجب زیان و یا سردرگمی شما شوند. تشخیص موقعیت معاملاتی بهینه در بسیاری از اوقات، کار مشکلی می‌باشد.

عدم تعیین ارزش ذاتی: قرار داشتن قیمت در بهترین نواحی بر اساس تحلیل نموداری، الزامی بر ارزندگی ذاتی آن نخواهد بود! در واقع ممکن است، ارزش بازاری یک سهم در تابلوی قیمت چندین برابر ارزش ذاتی آن باشد؛ که در صورت سقوط بازار، زیان سنگینی متوجه معامله‌گران خواهد شد.

عدم امکان استفاده در نمادهای جدید: نمودار قیمت دارایی‌هایی نظیر سهام عرضه اولیه، به دلیل جدیدالورود بودن در بازار سرمایه، از داده‌های کافی برخوردار نیست و به عبارتی هنوز نموداری برای آن‌ها تشکیل نشده است! پر واضح است، که در چنین شرایطی نمی‌توان از روش‌های تکنیکالی استفاده نمود؛ زیرا ، این روش مبتنی بر تحلیل گذشته قیمت می‌باشد.

ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎزار و ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران : زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ روش ﺗﮑﻨﯿﮑﺎل ﻣﯽ ﭘﺮدازﯾﺪ دﺳﺖ آﺧﺮ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺷﺎﺧﺼﻬﺎ و اﻟﮕﻮﻫﺎی ﭼﺎرﺗﯽ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﯾﮑﺴﺮی ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺷﻮﻧﺪ .ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﺗﮑﻨﯿﮑﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺻﺪق ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ و ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﭘﺎراﻣﺘﺮﻫﺎی دﯾﮕﺮ ﻣﺜﻞ ﺣﺠﻢ و ارزش ﻣﻌﺎﻣﻼت ﻗﺮار ﺑﮕﯿﺮد. ﯾﮏ ﻧﻤﻮدار ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ۵۰ روزه ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺮای ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻧﻘﺎط ﺣﻤﺎﯾﺖ / ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﺷﺮﮐﺖ الف ﺑﺴﯿﺎر ﺧﻮب ﮐﺎر ﮐﻨﺪ وﻟﯽ همین ﻧﻤﻮدار برای شرکت ب اینگونه نباشد . درﺳﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ از ﻣﺒﺎﻧﯽ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺗﮑﻨﯿﮑﺎل ﮐﻠﯿﺖ دارﻧﺪ،ول ﺳﻬﺎم ﻫﺮ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﺸﺨﺼﺎت و ﺧﺼﻮﺻﯿﺎت ﺧﺎص ﺧﻮد را داراﺳﺖ . ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮن ﺑﺮای ﯾﮏ ﺳﻬﻢ ﮐﺎر ﮐﻨﺪ و ﺑﺮای دﯾﮕﺮی ﻣﻮﺛﺮ ﻧﺒﺎشد.

معایب تحلیل بنیادی

– مشخص نبودن زمان مناسب برای خرید یا فروش سهام و همچنین مدت زمان مورد انتظار برای رسیدن قیمت سهم به ارزش ذاتی خود. یعنی هیچ شاخصی وجود ندارد که با آن بتوانیم زمان حرکت سهم به سمت ارزش ذاتی را متوجه شویم.

–  زمان‌بر بودن و نیاز به مطالعه و تحقیق بسیار برای انجام تحلیل: انجام تحلیل‌ برای صنعت، مدل‌سازی مالی و ارزش‌گذاری سهام کار ساده‌ای نیست. اینکار می‌تواند بسیار پیچیده شود و میزان زیادی کار برای انجام درست آن لازم باشد.

– فرضیات و اطلاعات غلط: فرضیات یک نقش حیاتی در پیش‌بینی مسائل اقتصادی ایفا می‌کنند. بنابراین مهم است که بدترین و بهترین سناریو در نظر گرفته شود. رکود اقتصادی غیرمنتظره، تغییرات سیاسی یا قانون‌گذاری می‌تواند مشکلاتی را در این تحلیل ایجاد کند

– اتکای زیاد این روش به اخبار و اطلاعات و عدم شفافیت اطلاعاتی در بین شرکت ها در ایران، برآورد ارزش ذاتی سهام را مشکل می سازد. گفته می شود در شرکتهای ایران سه یا چهار نوع صورت مالی تهیه میشود، یکی برای سازمان امور مالیاتی، یکیبرای ارائه به بورس جهت انتشار در کدال و یکیهم برایمجامع و ارائه به سهامداران و چهارمی برای مدیران، پس بدین ترتیب روشهای تحلیل در بورس ایران کارایی خود را از دست میدهند.

– در تحلیل بنیادی نیاز به بررسی متغیرها وجود دارد که این امری است پر هزینه.

– نتیجه بررسی متغیرها در این تحلیل تنها برای یک مدت کوتاهی سودمند می باشد.

– توانایی مشخص نمودن حداقل و حداکثر قیمت برای خرید و فروش را ندارد.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://saya.academy/?p=1613

اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
عارف محمدی
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد بورس ایران وروشهای تحلیل در بورس

دیدگاهتان را بنویسید

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.